تبليغاتX
قشــــــــقایی

قالب پرشین بلاگ


قشــــــــقایی
فرهنگ و ایل قشقایی
ماجرای قتل ملک‏عابدی و پیامدهای آن در فارس

پسین روز دوشنبه،21 آبان 1341،در«تنگاب»(-تنگ آب)فیروزآباد فارس،قتلی اتفاق‏ افتاد،که سرآغاز هجوم دوباره حکومت پهلوی به ایلات و عشایر جنوب بود.قتل کاملا اتفاقی‏ مهندس«شاهپور ملک‏عابدی»1،رئیس حوزه اصلاحات ارضی فیروزآباد،مستمسکی مهم برای‏ سرکوب قطعی و دائمی عشایر جنوب به وسیله حاکمان عصر پهلوی دوم گردید.تبلیغات‏ سرسام‏آور،مستمر و طولانی حاکمان رژیم،تمام صفحات روزنامه‏ها و مجلات و نیز رادیو و تلویزیون را فراگرفت.به نظر می‏رسد،تمام این تبلیغات،علیه عشایر جنوب و در جهت ایجاد زمینه مساعد برای سرکوب شدید و خشن آنان و نیز تمیهدات مناسب برای خاتمه دادن به‏ زندگی ایلی و عشیره‏ای و اقتداری سیاسی،اجتماعی و اقتصای آنها بوده است.به گونه‏ای که‏ دکتر«حسین ارسنجانی»وزیر کشاورزی وقت به صراحت اعلام کرد:

«به افتضاح چادرنشینی در فارس خاتمه می‏دهیم.»2این گفته کسی است که ظاهرا از روشنفکران و آزاداندیشان عصر بوده‏ و رهایی رعیت از سلطه مالک و خان را می‏طلبید.!3

استاندار فارس سپهبد«کریم و رهرام»،در بهمن ماه همین سال اعلان می‏دارد:«دولت ایران‏ از دو ماه قبل در خاک فارس و شاید هم نقاط کشور کلمه(عشایر)را از مکاتبات خود حذف کرده است؛ما دیگر کسی را به نام(عشایر)نمی‏شناسیم.در فارس کلیه سازمانهای عشایری‏ ارتش حذف شده و افسرانی که به نام(افسران عشایری)نامیده می‏شدند از مناطق مختلف احضار شده‏اند.»5 

[ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 16:44 ] [ مهــــرزاد قشقایی ]

گاهی به بعضی ازدوستان برمی خورم که از ایده های انان بسیارتعجب می کنم.مثلااعتقاددارندکه باید حتماچادرنشین شد تایک  قشقایی واقعی بود.گاهی وقتی تصویری یابریده ای ازیک فیلم راجع به عشایرمی بینند چنان آهی ازدل برمی آورندکه گویی چه فاجعه ای رخ نداده است.این افرادفکرمی کنندبرای ماندگاری قشقایی وعشایرباید همچنان کوچید حتی امروزه که ایل راههابسته شده وگذرازکنارشهرهاچه مشقات ومشکلاتی که ندارد.گویی یادشان رفته که دردوران کودکی برای ادامه تحصیل مجبوربودیم به شهرهاروی بیاوریم.گاهی بیمارمی شدیم وخبری ازدارووبهداشت ودرمان نبود.گاهی مدت هادر حسرت یک آب آشامیدنی سالم  بودیم و......من اعتقاددارم که حفظ این فرهنگ به نوشتن کتاب هاواقدامات فرهنگی نیازدارد.سیاست زده نشویم وبه اسم قشقایی این فرهنگ راخراب نکنیم .باساخت موسیقی فاخردرجشنواره هاورادیو تلوزیون وسایرمجامع چهره ای واقعی ازایل ارایه دهیم.نه درمواقعی خاص قشقایی شویم.وبعدازآن حتی خجالت بکشیم که خودراقشقایی معرفی کنیم وبه زبان مادری درخانه حرف بزنیم.

[ دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391 ] [ 13:27 ] [ مهــــرزاد قشقایی ]
        (اگر هر قشقایی فقط هزارتومان کمک کند،

  آرامگاه مأذون ومجموعه فرهنگی آن ساخته میشود) 

 

 "مدت دیر اولموشام مست هوی عشق

 دیوانه یــــــه همخوی اولور خوی عشق

یوز ایـل اؤلموش اولسام گلر بوی عشق

مأذون دئر ایــــــــله سنگ قبرستانیمی"   (مأذون)

        در دیماه ۱۳۷۲ هجری شمسی به بهانه یکــصدمین سال در گذشت میرزا مأذون، شاعر و عارف سترگ ایل قشقایی و عشایر جنوب، یادمانی در سالن اجتماعات آموزش و پرورش عشایری در خیابان باغ ارم شیراز برگزار گردید در حالی که کسی نمیدانست آرامگاهش کجاست چه گونه مرده و چه کسی درکجا به خاکش سپرده...

      مرحوم شهبازی از قول شیرزاد بیگ دزکردی نوشته بودکه مدفنش در بقعه شازده منصور شیراز است و من از شخص دیگری شنیده بودم در قبرستان شادایی الله شیراز است حتی شنیده بودم که بقعه شاهزاده منصور هم در همانجاست و در سال ۱۳۶۴ که دانشجوی دانشـــــــــگاه شیراز بودم مدتها وقت صرف کرده آن قبرستان وسیع را سنگ به سنگ جستجو کرده بودم اما...

        در گیر و دار بزرگداشت، برخی از سخنوران از نامعلوم بودن مکان دفنش می گفتند و... تا این که نو جوانی در پشت سن پیشم آمد و گفت پیر مردی در وسط سالن اظهار میدارد که جای قبر ماذون را میداند یه سرعت کارگردانی را رها کرده به سراغش رفتم شماره تلفنش را گرفته برگشتم.

        دو روز بعد از بزرگداشت با بی صبری تمام همراه دوست جدیدم مهندس حسین حیدری، که در همین برنامه باهم آشنا شده بودیم و بعدها  بر اساس تلاشهایش به حیدری مأذون معروف شد با جعبه ای شیرینی به دیدارش رفتیم.

       خانه زنده یاد عزیزخان فیلی قشقایی (متخلص به خسته) در خیابان فضل آباد شیراز بود. پس از معارفه و چای و شیرینی پای صحبت های شیرینش نشستیم که: مأذون اواخر عمرش را در شیراز در یکی از اتاقهای خانه مشیر دفتر که از بستگانش بوده در همسایگی خداکرم خان فیلی، پدر عزیز خان، ساکن بوده و در همانجا با کمک مرحوم نجفقلی خان اشعارش را جمع آوری ومرتب میکند(اهتمام ائیله دی ییغدی کتابیم...)  هنگامی که به دعوت کلانتر طایفه بهارلو به داراب میرود( داراب دا ائیله نن خان نو جوان...) کتابش را به خداکرم خان میسپارد که در یخدانی چوبی قرارش میدهد دو ماه بعد که از داراب بر میگردد و برای گرفتن کتاب میرود با تأسف میبینند که موشها دمارش را در آورده اند.(داغیلار تفرقه اولار دفتریم...)  از نو شروع به نوشتن  میکند اما اجل از راه میرسد و کارش ناتمام میماند...

       عزیزخان از بقعه میگفت از قبر دو برادرش که در نو جوانی به مرض حصبه از دنیا رفته اند و قبرشان با مأذون ۲ متر فاصله دارد از پدرش که هرشب جمعه دستش را میگرفته بر سر خاک برادرانش میبرده و قبری که در کنارآنها بوده. یک روز از پدرش می پرسد که آیا این هم برادرم بوده؟ جواب میدهد نه این دوست و همسایه ام بود و بعد ها که بزرگتر میشود از مأذون برایش میگوید و می سپارد که روزی قشقایی ها به سراغ این قبر خواهند آمد. روزی که احتمالا من نیستم مکان آن را به خاطر بسپار مطالبی را که گفتم فراموش مکن تا روزی که جویندگانش را بیابی و این امانت را تحویلشان دهی...

        مارا بر بقعه برد جایی که بیش از ۲۵ سال بود نرفته بود اما جالب بود خیلی ها میشناختنش محوطه بقعه و روی قبر ها با خاک مسطح و موزائیک شده بود اما بازهم توانست محل قبر را مشخص کند حاج عباس شمیرانی، رئیس هیأت امناء شاهزاده منصور و سایر اعضا وحتی خانم بسیار مسنی را به بقعه آوردند، محل قبر را تأیید کردند. سپس مارا به خانه ای برد و اتاقی را که مأذون آخرین روزهای حیاتش را در آن گذرانده بود نشانمان داد وبعد گفت خدا از شما راضی باشد! سالها بود دین سنگینی بردوشم بود الان احساس راحتی میکنم... ـ خدایش رحمت کناد ـ

     چند روز بعد به اوقاف شیراز رفتم آقای مددی، رئیس ناحیه۳، وآقای نادر ریاحی، مدیر کل اوقاف، به خوبی تحویل گرفتند و از هر نوع مساعدت دریغ نکردند هیأت امناء آرامگاه مأذون تأسیس شد و چون در آخرین تحقیقات ثابت شده بود که شازده منصور امامزاده نیست این بود که کلیه محوطه بقعه کتبا به این هیأت امنا واگذار گردید تا قبر مأذون باز سازی شود...

 

 

 

       با معرفی اوقاف در بانک ملی مرکزی شیراز حسابی با سه امضا،  (حسین حیدری آغاجاری، من و آقای صفری از اداره کل اوقاف)، به نام آرامگاه مأذون افتتاح گردید. با اولین کمک نقدی که دریافت شد تعدادی قبض جمع آوری اعانه چاپ شد. جلسات بزرگ و کوچک گرفته شد اعلامیه ها پخش شد. علاوه بر اعضای اصلی حدود ۱۸۰ نفر اعضای افتخاری به جمع پیوستند  و قبوض در اختیار آنان قرار گرفت. دست دریوزگی به هر کسی گشودیم...

مهندس غلامعلی دیزجانی که آن موقع رئیس سازمان عمران و بهسازی شهر شیراز بود، نظارت و مهندس حسین حیدری مدیریت ساخت و ساز افتخاری آن را عهده دار شدند که بعد ها آقای مهندس حسین روانان هم دست یاری داد. باتمام تلاشی که شده و ریزه کمکهایی که از برنامه و بودجه، اوقاف، ارشاد و حمایت آقای حاج سید نورالدین دبیری، نبیره مأذون، و برخی افراد خیر شده توانسته ایم کل محوطه(۱۰۰۰متر مربع) را تا عمق یک متر خاک برداری کرده، شالوده مجموعه فرهنگی آرامگاه را بنا نهیم. بخشی از محوطه را با مخلوط بالا آورده زیربنای خود آرامگاه را با بتون بسازیم و سنگ قبر مرمر اهدایی آقای دبیری را بر روی آن نصب کنیم.

      اما برای ساختمان بنای یادبود آرامگاه، مجموعه فرهنگی(شامل سالن اجتماعات، موزه، کتابخانه و...)، و محوطه سازی که زحمت طراحی افتخاری آن را مهندس مهرداد طیبی پور کشیده اند هنوز دستمان باز و چشممان در راه است... 

  دست ازکرم به عذرتنک مایگی مشوی/ /برگی درآب کشتی صد مور میشود                                                                                                                 (صائب)  

    (شماره حساب آرامگاه مأذون: ۹۳۲۱۰ بانک ملی شعبه مرکزی شیراز)

 

     (ضمنا ازعزیزانی که قبوض اعانه گرفته اند استدعا داریم اگر

     نمیتوانند کمکی کنند لا اقل قبض ها را به هیات امنا برگردانند)   

از تمام اهل فضل و کمال و ادب مخصوصا دانشجویان عزت طلب قشقایی نیز استدعا دارم این مطلب را در سایت یا وبلاگ خود قرار دهند، شاید قلم خیرشان سبب قدم خیری گردد... انشاا... 

منبع:http://nademsozu.blogfa.com/post-41.aspx  -   مربوط به آقای محمد نادر ی (دره شوری) (نادم ) است.   


[ سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 ] [ 13:54 ] [ مهــــرزاد قشقایی ]
یولاشلار سیزنگ  بایرام مبارک اولسون

سال ۹۰تمام شد.باهمه خوشی هاوناخوشی ها.امیدورام سال جدید سالی توام باموفقیت وسلامتی برای همه ایرانیان وبخصوص قشقایی هاباشد.ازاینکه می بینم هم ایلی هابه هویت وفرهنگ اصیلمان بیش از پیش اهمیت می دهند بسیار خوشحالم.درایام عید نوروز هم درسرتاسر استان غرفه های عشایری برقرار شده که بسی مایه خوشوقتی است.آقای شهبازی هم درراه گسترش فرهنگ قشقایی تلاش های بیشماری داشت.ازتهران تاپاریس جشنواره برپانمود.نویسندگان ایل هم بیکار نبودند.کاش هنرمندان وسینماگران ایل هم می توانستد فیلم هایی بامضمون ایلمان بسازند.

[ سه شنبه هشتم فروردین 1391 ] [ 11:45 ] [ مهــــرزاد قشقایی ]

[ شنبه پنجم فروردین 1391 ] [ 17:54 ] [ مهــــرزاد قشقایی ]
بعدازمدت هابالاخره تبلیغات کاندیداهاآغازشد.ماهم مثل همه دوست داریم که افرادی به مجلس راه پیداکنندکه دردمردم رابفهمندوقوانینی تصویب بشود که گرهی ازمشکلات مردم بازشود.من به عنوان یک جوان قشقایی عمیقاارزودارم که بیش ازپیش ازفرهنگ های اصیل وماندگارایرانی که عشایرنمونه بارزان هستندحمایت بشود.بیکاری کاهش پیدابکند تا سایه دیو موادمخدراز سرجوانان این مرز وبوم پاک برای همیشه رخت بربندد.برای عشایر هم رادیویی درنظر گرفته شود و....
[ پنجشنبه چهارم اسفند 1390 ] [ 10:13 ] [ مهــــرزاد قشقایی ]
یکی از دوستان درمورد وبلاگ من نظربه جایی داده بود.ایشان از مطلبی که

درباه وبلاگ گذاشته بودم انتقاد داشتند.پس از کمی تامل اصلاح کردم .مهم

نیست کجازندگی کنی,مهم نیست سطح تحصیلاتت چیه ,مهم اینه که اولا

انسان باشی ودرثانی با یاد گرفتن نکات مثبت ازبزرگان وگذشتگان یک قشقایی اصیل بمانی.

[ یکشنبه شانزدهم بهمن 1390 ] [ 13:28 ] [ مهــــرزاد قشقایی ]

زمانی که خسته ازسرکاربه خونه برگشته بودم. کانال تلویزیون رابرداشتم

وبه دنبال برنامه ای می گشتم تاازکلافگی دربیام .شبکه استانی فارس

برنامه ای به نام هم ولایتی پخش می کرد که دراون به سراغ یکی ازروستاهای

اطراف فیروزآبادبه نام جهادابادرفته بودند وازمردم اونجاکه عشایرقشقایی بودند

گزارش تهیه می کردند.برای من برنامه بسیارجالبی بود .جادارداز صداوسیمای

فارس تشکرویژه ای کنم وامیدآن دارم که برنامه های این چنینی گسترش پیداکند.

[ سه شنبه بیستم دی 1390 ] [ 11:23 ] [ مهــــرزاد قشقایی ]
مدتیست به این فکرمی کنم که چرا ماقشقاییها باوجودی که این قدر نسبت

به دین و وطن خود علاقه داشته وجانفشانیها کرده ایم .سخنی ازآنها به میان

نمی آید ولی عملکرد اشتباه یک فرد به رخ این قوم کشیده می شود.به نظر شما

تاوان حرکت اشتباه چه قدر است؟

[ چهارشنبه چهاردهم دی 1390 ] [ 11:47 ] [ مهــــرزاد قشقایی ]


موسیقی > نواحی  - همشهری‌آنلاین- سید ابوالحسن مختاباد:
استاد محمد حسین کیانی، شاهنامه خوان شاخص و پیش‌کسوت منطقه قشقایی درگذشت.

در سن 108 سالگی و آنگونه که برخی از دوستان که آخرین بار وی را دیده‌اند بسیار سرحال بود و سرپا.

استاد کیانی را نخستین بار در جشنواره موسیقی نواحی‌کرمان دیدم، سال 1383 که به همت محمدرضا درویشی برای نخستین بار گام در این جشنواره نهاد و صدای پرهیمنه‌اش شکوه و حشمتی خاص به تالار شهر کرمان بخشید.

خبر درگذشت استاد کیانی را هوشنگ جاوید، پژوهشگر خستگی‌ناپذیر موسیقی نواحی ایران داد. همچنانکه پیش از این هم خبر درگذشت دیگر یل موسیقی نواحی ایران، غلامعلی رنجبر را وی داد.

استاد کیانی چهره‌ای جدی داشت و همسخنی با وی به آدمی انرژی مضاعفی می‌بخشید،‌ روایت‌های وی از شاهنامه تنها به حفظ و تکرار طوطی‌وار ابیات شاهنامه منحصر نمی‌شد، بلکه به دلیل تجربه‌های بزرگی که در زندگی داشت، هرگاه لب به سخن می‌گشود واز شاهنامه و قهرمانانش سخن می‌گفت، نتیجه‌گیری‌های فردوسی را هم از سرشت و سرنوشت قهرمانان به سخنش می‌افزود.

زیست 108 ساله در این دنیای فانی به وی‌آموخته بود که زندگی را چگونه بنگرد. و از چه زاویه‌ای به رخدادها و پدیده‌ها نگاه کند. وقتی در وی نگاه می‌‌کردی گویی چشم‌اندازی دورتر از بگو و مگوهای روزمره را پیش چشم دارد و اصولا دنیایی دیگر را می‌کاوید.

نمی‌دانم از کیانی چه میزان نغمه و نوا ثبت و ضبط شده است، از قرار 15 سال قبل موسسه ارغنون به اتقاق آقای ریاضی اثری از وی را منتشر کرده بودند و برخی از کارهای وی هم در سطح منطقه ضبط ومنتشر شدند، اما با تمامی این تلاش‌ها به قطع  می‌دانم که با رفتن وی کوهی از نغمه‌ها و نواهایی که در حافظه و ضمیر این پیر صافی‌اعتقاد نهفته بود به دل خاک رفت، همچنانکه خاطرات و نوع و زاویه نگاه وی به زندگی و آدمیان نیز کمتر ثبت و ضبط شده است.

 همچنانکه دیگرانی چون عباسقلی رنجبر، حاج قربان، امرالله شاه مرادی و ... هم در چند سال اخیر با خود بسیاری از داشته‌ها را به خاک کشاندند.[درگذشت عباسقلی رنجبر]

فکر کنم آخرین افرادی که این پیرمرد روشن ضمیر را دیده‌اند، هوشنگ سامانی ، موسیقی نویس و آهنگساز و برزو طبیبی پور ، نوازنده نی است که این دومی چند اثر هم با استاد کیانی کار کرده و در سطح منطقه، شیراز، انتشار داده است.

آقای طبیبی پور نقل می‌کرد سال 78 از استاد کیانی خواستند که به تهران بیاید و از وی  یک ماهی در تهران پذیرایی کرده آن زمان کاری به اتفاق پژمان طاهری،آهنگساز ونوازنده سنتور (که کارش با آقای شجریان ده سالی است معطل مانده است و مشخص نیست چرا؟( ضبط کرده بودند که قرار بود استاد شجریان بخواند، به همین دلیل رفت و آمد هایی داشتند. در یکی از این دیدارها، کیانی را هم نزد شجریان بردند و او از اینکه یکه پیرمرد 96 ساله چنین در اوج می خواند خیلی متعجب شده بود.

این دو تن حدود ده روز قبل به دیدن استاد رفتند و از وی عکس‌هایی هم گرفته‌اند که آقای سامانی چند تا از این عکس‌ها را در اختیارم گذاشت.

راستش دیدن آن زنده یاد مرا بی اختیار به یاد پدرمرحومم می‌انداخت، چرا که آن زنده‌یاد هم شاهنامه‌خوان قهاری بود و از گوشه‌هایی از نغمه اصفهان(مثنوی اصفهان) استفاده می‌کرد که من حداقل تا کنون کمتر شنیده بودم. ایشان حتی سفارش کرده بود که روی سنگ قبرش این دو بیت شاهنامه را حک کنیم
تو گر دادگر باشی و پاک رای
به آیین بیایی به دیگر سرای
جهان را چنین است ساز و نهاد
برآرد زخاک و دهدشان به باد
که جمع بندی حکیمانه فردوسی از سرشت و سرنوشت زمانه‌است که تنها آدمیانی با سرشت وخلق نیکو را پاس می‌دارد به آیین و شکوه خاصی به سرای دیگرشان می‌برد.

زنده یاد کیانی هم همین گونه بود و نگاهش به دنیا و پیرامونش در این اواخر عمر صبغه‌ای دیگر یافته بود.

آخرین دم‌های زندگی آن زنده یاد هم شکوهی خاص داشت که حد اقل در دور و بر خودمان کمتر چنین مرگی را شاهدیم. آنجا که به قول آقای طیبی پور برای آقای سامانی و به نقل از فرزند بزرگ آن زنده یاد می‌آورد، تازه اذان ظهر پایان یافته بود که پدرم بلند شد و کت زیبایش را پوشید. معمولاً هنگام میهمانی‌های رسمی از این کت استفاده می کرد. صورتش کمی سرخ شده بود و حالت عادی همیشگی را نداشت. گفتم پدر چیزی شده؟ می‌خواهی ببرمت دکتر و بیمارستان؟ به صورت مرموزی لبخند زد و گفت نه پسرم، چیزی نیست. همان طور که به بالش تکیه زده بود، به طرز عجیبی لبخند می زد و به صورتم خیره شده بود. در همین حال و هوا چشمانش را بست و دم بر نیاورد."

خدایش بیامرزد.

[ چهارشنبه شانزدهم آذر 1390 ] [ 13:5 ] [ مهــــرزاد قشقایی ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

قشقایی هستم هرکجا که باشم.صداقت ومهربانی پیشه من و رشادت های قشقایی هادردفاع ازدین ووطن افتخارمن.
امکانات وب
بک لینک فا