صداقت وعلاقه به اهل بیت شاخص ترین خصوصیت قشقایی ها

این مطلب رادر وبلاگ http://amaliat.blogfa.com/8806.aspxدیدم وگفتم بدنیست دروبلاگم بگذارم.

در صفحه 160 کتاب خاطرات سیدمحمود دعایی که توسط موسسه تنظیم و نشر آثار امام انتشار یافته است به خاطره جالبی برخوردم:

"هنگامیکه عشایر قشقایی فارس علیه حکومت قیام کرده بودند رژیم شاه برای سرکوب آنها لشگرهای مختلفی را آزمایش کرد اما آنها منطقه را به خوبی می شناختند و در کوهها پناه گرفته بودند و امکانات و آذوقه و غیره را به راحتی به دست می آوردند. همین مساله امکان مقاومتها را طولانیتر می کرد و نیروهای اعزامی شاه توان مقاومت و مقابله در برابر آنها را نداشتند.

رژیم شاه به استفاده از یک شیوه جدید دست زد و سعی کرد تا از احساسات پاک و مذهبی عشایر استفاده کند. سرهنگ اشرفی را که از یک خانواده مذهبی و سید بود را انتخاب کرد. سرهنگ اشرفی یک برادرش از هواداران فدائیان اسلام بود که در جریانات قیام نواب صفوی بازداشت و شکنجه شد.

به هرحال این سرهنگ به طمع ارتقاء درجه شال سبزی به گردن انداخت و قرآنی در دست گرفت و پیش قشقایی ها رفت. قشقایی ها او را می شناختند و با فامیل او آشنایی داشتند. به قشقایی ها گفت من برای مذاکره آمده ام، من قرآن به دست و شال سبز به گردن نزد شما آمدم و قصدی جز ایجاد تفاهم ندارم.قشقایی ها او را به مخفی گاه خود بردند و او با رییس ایل و بزرگان قشقایی مذاکره کرد. پس از این که از محل مذاکره برگشت در مسیر با قدمهای خود فاصله بین قرارگاه مبارزین قشقایی و محل استقرار ارتش را متر کرد و دستور داد آنان را به توپ ببندند. بسیاری از سران رهبران عشایر را سرکوب نموده و شهید کردند. او بسیاری از عناصر آزاده و مستقل و مقاوم را دستگیر و اسیر کرد. رژیم از این عمل خوشحال شد و به پاس این پیروزی درجه سرتیپی به سرهنگ اشرفی داد."

یک مصاحبه ازمرحوم محمدبهمن بیگی

خبرگزاري دانشجويان ايران - فارس

محمد بهمن بیگی بنیانگذار آموزش و پرورش گفت:اسکان عشایر یک ضرورت اجتناب ناپذیر است.

محمد بهمن بیگی بنیانگذار آموزش و پرورش در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) منطقه فارس با انتقاد از کسانی که با اسکان عشایر مخالفند گفت:کسانی که با اسکان عشایر مخالفند چند دسته اند، یکی قسمتی از خود عشایر می باشند که دوست دارند مرتب در رفت و آمد باشند و هر روز یک جا باشند.این مسأله گرچه کار خیلی سختی است اما عادت عشایر شده است.

عده ی دیگر رؤسای عشایر می باشند، رؤسا دلشان می خواهند عشایر هم به لحاظ نیرومندی و هم به لحاظ ثروت در اختیارشان باشند.

عده ای دیگر نیز که با اسکان عشایر مخالفند توریست ها می باشند، آنها از این خوشحال هستند که جای قشنگی وجود دارد که زنی سوار اسب شده و بچه قشنگی بر بغل دارد و به هر حال از نظر او دیدنی است چراکه این نوع زندگی برای آنها جالب است. کوچ عشایر برای روزنامه نویس ها و خبرنگاران هم جالب است چراکه آنها هم دوست دارند از این نوع زندگی مقاله بنویسند و عکس خبری بیندازند.

به گفته وی جامعه شناسان هم دوستدار کوچ عشایر می باشند آنها نیز این نوع زندگی را برای پژوهش های خود دوست دارند. ومن اعتقاد دارم این عده حتا از خان ها نیز خطرناک تر هستند.

بهمن بیگی افزود: چه لزومی دارد که نگران از بین رفتن ایل باشیم، از بین رفت که برود! مگر گوسفند داری او از بین می رود اگر ایل درست اسکان پیدا کند که بهتر گوسفند را نگه می دارد.

وی با تاکید بر اینکه مسأله اسکان عشایراز مسخره ترین فعالیت های صدساله اخیر ایران است، گفت: آنها در زمان رضاخان اسکان کردند. او دستور داد چادر سفید بزنید، چادر سیاه موقوف. فرمان از تهران بود و مأمور اجرا مأمور اسکان بود و همچنین مأمور امنیه بود.اما مدتی بعدقرار شد چادرها، چادر سفید باشد. اما چادر سفید نبود، برخی به شهر می رفتند تا چادر سفید تهیه کنند بعضی ها اما نداشتند بنابراین یک ماده چسبنده سفید از محصولات شیر به نام چوچلوک درست کردند و زیرچادرهای سیاه مالیدند و با آن امنیه ها را گول می زدند، امنیه ها نیز گاهی پول می گرفتند و می گذشتند گاهی هم چادرها را آتش می زدند. به هرحال بدون مقدمه می خواستند هر طایفه را در صحرا اسکان دهنده نه آبی بود و نه زمینی به همین دلیل صدها ویرانه برجای ماند و موفقیتی هم حاصل نشد جز عدم رضایت مردم.

بهمن بیگی ادامه داد: بعد از رضاخان فرزند وی آمد، او از طریق بهتری می خواست شروع کند، «اسکان با پروژه» در این طرح. سازمان برنامه ریزی، مهندسان عالیقدر، مقاطع کاران خوب و... وارد شدند.در فارس شهرک ساختند، کامیون پشت کامیون، مهندس پشت مهندس، مقاطع کار پشت مقاطع کار و ... 4 شهر ساختند اما هیچکس این ها را نگاه نکرد، اکنون این 4 شهر 4 ویرانه است.

جایی نوشته ام سرزمین فارس سرزمین ویرانه ها است ویرانه های قدیمیش افتخار تاریخی دارد، اما ویرانه های جدیدش را کسی خبر ندارد. روزی خواهد رسید که کلنگی را بر دارند و سراغ خانه های اسکانی بروند، شاید عتیقه ای پیدا کردند! وی یاد آور شد:بودجه ای که مصرف ساختن این شهرها شد بسیار بود اما این بودجه ها صرف ویرانه ها شد!

بهمن بیگی همچنین در خصوص بحث اسکان عشایر در سال های اخیر گفت: اسکان بعدی هم که اخیراً مطرح شده بازهم قبول ندارم مهم این است که عشایر را باسواد کنیم، گرفتاری بزرگ ایل و حتی کشور، لای الفبا خفته است، اما آقای خبرنگار از اسکان صحیح عشایر خوشش نمی آید او دوست دارد با دوربین خود برود عکس بگیرد، توریست که دیگر واویلا! پیرزن متقاعد شده آلمانی می خواهد بیاید وعشایر را مشاهده کند! اصلاً یکی از گرفتاری عشایر همین عکاس ها هستند! همین توریست ها است! من می دانم که با گفتن این واقعیات دشمن پیدا می کنم، اشکال ندارد. بگذارید برای دفاع از جامعه عشایر دشمن پیدا کنم.

وی در ادامه اضهار داشت:بی پرده بگویم عشایر شده سوژه ای تا برخی با آن دکترا بگیرند، اسم آن را هم می گذارند جامعه شناسی عشایر! آقا بنویس کدام جامعه شناسی؟! عشایر را باید با سواد کرد.

او اگر باسواد شد آن وقت خودش تشخیص می دهد که کجا باشد و چگونه زندگی کند.

تاریخ :۱۷/۴/۸۵

 

لباس قشقایی

ایرانی و قشقایی هستیم .

دراینترنت ورسانه ها(البته کمتر)دیده وشنیده می شود که عده ای درصدد جداکردن ترک های ایران ازاین سرزمین پاک  بوده و در پی تشکیل کشور مستقل هستند.همه ماقشقایی های وطن دوست وعاشق ایران خوب می دانیم که اجنبی هاهیچ گاه خیروصلاح مردم مارانخواسته وهمیشه درپی ضربه زدن به ایران هستند.انهادرهردوره ای وبنابرمصالح خود باتاکتیک های متفاوت ازدردوستی باملت هادرمی آیندتابه اهداف پلیدخودبرسند.آنهااززمان تشکیل پلیس جنوب ازمازخم خورده وازماشکست خورده اند. این مبارزات سرافرازانه نماد وسند ماندگاروطن پرستی ما قشقایی ها است.دراینکه   زبان ترکی مابابعضی ازکشورهای همسایه مشترک است شکی نیست .ولی ماایرانیان دارای هویت وتمدن باشکوهی هستیم که بقیه کشورهافاقد این مشخصه هاهستند. .به باورمن ماباید درپی حفظ زبان واداب  وفرهنگ غنی خودمان درگستره ایران  برآییم وباتلاش درچارچوب قانون اساسی اصل ۱۵قانون اساسی رادرسطح ایران اجرانماییم.الان درکشورماعده ای ارمنی هستند .ایاانهابایداینجاراترک کنندوبه ارمنستان بروند.یادربلژیک تعدادزیادی فرانسوی زبان هستند.آیابایدکشورخودراترک گویند.ماازگذشته های دوردرایران بوده ایم وایران راساخته ایم وهم اکنون هم باحفظ اصالت ایرانی خودباید مطالب وخواسته های خودرابیان کنیم.

درددل های  یک ترک قشقایی

اولین روزی که یکی ازدوستان همکلاسی من که فارس زبان  بودومن رابایک کلمه توهین آمیزموردخطاب قرارداد را هیچ گاه فراموش نمی کنم.واقعیت مطلب من تاآن زمان این  نوع کلمه ها رانشنیده بودم.روستای ماشامل ۶۰الی ۷۰خانوارمی شدکه همه  قشقایی وترک زبان و از  تیره علی کردی بود.مابچه هادر دوران ابتدایی درمدرسه  روستایمان درس می خواندیم  وطبیعتاهیچ گاه دردعواهای بچگی  صحبتی را   راجع به این موضوع که    توترکی و من فارس  و     خداراشکر   که نشدیم ترک  وترک فلان و.......نداشتیم .پس اولین روزاین مطلب را در دعوای بین من ویک دوست فارس که به خاطریک دعوای فامیلی ازروستایشان دراطراف قلات شیرازمتواری شده وبه خاطرخوشنامی طایفه ما به روستای  ماپناهنده شده بودندشنیدم.آن روز  بادعواوبرخوردشدید وقهرمن بادوست مذکورگذشت تااینکه  دردبیرستان که آمارهمکلاسی های فارس زبانمان  بالارفت این موضوع حادترشد.درساعات استراحت درخوابگاه جوک گویی دوستان گل می کرد وماهم اوایل واکنشی مثل نخندیدن و عصبانیت ازخودبروزمی دادیم..تااینکه  این جوک هاعاملی برای تمسخروتحقیر من وبقیه دوستان ترک زبان تبدیل شد.ناراحتی وانزوای ما  به گوش ناظم مدرسه رسید واو به حساب خودش  پیشنهادی هوشمندانه برای حل این موضوع داد. داد.اوبه بچه هاگفت ازاین به بعد در جک هایتان  نگویید یک ترک .بگویید یک ترک کافریایک ترک خارجی.اوبه این مطلب فکرنمی کرد که مسئله ماتفاوت زبان است نه خارجی وداخلی بودن یاکافرومسلمان بودن.گوشه گیری ازجمع دوستان در ما  ترک زبان ها وعلی الخصوص من به وفور تقویت می شد.علی رغم اینکه درقران مجید تفاوت زبان ورنگ پوست ازسوی خداوند مهرودوستی به سبب شناخته شدن انسانها ونمایش قدرت خداوندی بیان شده دربین بعضی از ماایرانی ها به عاملی برای تحقیروتمسخرتبدیل شده است..روزبه روزبزرگ ترمی شدم وبه سبب برخوردبااجتماع این تمسخروتحقیر دربعضی جاهاتاهنوز هم ادامه دارد.الان هم که وقتی دریک جمع فارس زبان  به یک دوست ترک زبان برخورد می کنم ومی خواهم بااوصحبت کنم بقیه  درخواست می کنند که کانال دوصحبت نکنیم .دراین مواقع فکرمی کنند که مادرتدارک یک حمله برعلیه سایردوستان هستیم و یا داریم بدی آنهارامی گوییم. واقعیت مطلب هم زبانی بسیارشیرین ولذت بخش است وتااین دوستان به غربت وهم صحبتی باهم زبانشان  برخورد نکنند لذت هم زبانی رامتوجه نمی شوند.درحالیکه اگر جمع این دوستان دو انگلیسی زبان باهم به انگلیسی صحبت کنند آن رابه حساب باکلاسی وتمدن می گزارندوچنان مشتاقانه به لب های انان خیره می شوند که انگارتشنه کویرگشته دست بسته به کوزه آب.ذکراین خاطره ومعضل ازسوی من  ناشی ازمنش ناسیونالسی یاپان ترکی واین  قبیل اصطلاحات که امروزه  مدشده وبه پتکی برای کوبیدن برسر آنهایی که دغدغه فرهنگ های مختلف ایران رادارند  نیست .این معضل مختص ماترم زبان هانیست. برای دوستان کردبلوچ ولرو.....نیزوجوددارد.ذکراین مطلب بدنیست که آمارترک زبان هادرایران بسیاربالاست وبرای ما این معضلات شدیدتراحساس می شود.گرچه عده ای ازآنهازبان نیستند ولهجه فارسی محسوب می شوند.من به زبان های مختلف وفرهنگ های گوناگون ایرانی به مثابه قطعات یک پازل نگاه می کنم که ایران عزیزرامی سازند.قطعاازبین رفتن این زبانهاوفرهنگ هاسبب تقویت بی هویتی دراین جوامع ودردرازمدت آسیب دیدن فرهنگ ایرانی می شود.چکیده این درددل من یک پیشنهاداست که ازصمیم قلب آرزو می کنم به گوش وزیرآموزش وپرورش برسد یااگرروزی دوستی که دستی درسیاست وفرهنگ دارداین مطلب راخواندبه این پیشنهادعمیقافکرکند.پیشنهاداین است .همان طوری که تدریس زبان انگلیسی که اذعان دارم زبان بین المللی است ونیازاست کودکانمان بیاموزندتبدیل به یک فرهنگ شده  وفرستادن بچه هاازسنین پایین به کلاسهای زبان (ظاهرااینجوری جاافتاده که زبان فقط انگلیسی است)تبدیل به یک دغدغه شده که این دغدغه درآموزش قران وتربیت دینی هم  مشاهده نمی شود.برنامه ریزی برای آموزش زبان های ترکی وعربی (که درایران تکلم می شود)وکردی وبلوچی و.....صورت پذیرد.تابچه هاهم بافرهنگ سایرنقاطکشورآشناشوند وهم وقتی دودوست ترک یاکرد باهم صحبت می کنند احساس تنفردرانهاتقویت نشود.دراینده سعی می کنم راجع به این موضوع بیشترصحبت کنم.