مناسک عشایر قشقایی

مناسک عشایر قشقایی با نگاهی به کتاب " بخارای من، ایل من" نسرین سیدنژاد محمد بیگی، بهمن( 1380)، بخارای من ایل من، تهران، نشر ویژه نگار بررسی مناسک در هر فرهنگ یکی از ابزارهای شناخت باورها، ذهنیت ها، ارزش ها، موقعیت های اجتماعی و یا شیوه ی برخورد افراد با پدیده های مختلف طبیعی و سازگاری با محیط اطراف است. بنابر تعریف مناسک را می توان « رفتاری دانست که بسیار رسمیت یافته و قالبی شده باشد که در این فراگرد کارکرد اصلی رفتار غالبا دگرگون می شود».(بیتس، پراگ، 1375، ص 677).در زمینه ی مناسکی که در جهت پایبندی جامعه به یک رشته از ارزش ها و باورداشت های خاص عمل می کنند، می توان به کتاب "بخارای من، ایل من" نوشته ی محمد بهمن بیگی اشاره کرد. نویسنده در این کتاب به بیان برخی از مناسک ایل قشقایی مانند جشن تولد نوزاد پسر (کُرزاکُنون)، مراقبت از نوزاد پسر، مقابله با آل در زمان زایمان زنان، مناسک ویژه ی عروسی و عزاداری،مراسم استقبال از مهمانان مختلف و مهمان نوازی، باران آوری و.... در قالب داستان می پردازد.در این نوشته این مناسک را از دیدگاه نویسنده به تفکیک فصول کتاب بررسی می کنیم. فصل اول: بوی جوی مولیان. در این فصل نویسنده به توصیف دوران کودکی خود، تبعید شدن به تهران و اقامت یازده ساله در این شهر، تحصیلات دانشگاهی و بازگشت تبعیدی ها به ایل و عشیره خود بعد از عظیمت رضاشاه اشاره می کند و ذکر این مساله که او به دلیل تحصیلات دانشگاهی خود مجبور بود در تهران بماند و به ترقی و پیشرفت فکر کند. سرانجام با گذشت دو سال و پس از دریافت نامه ای از برادر خود و بیان زیبایی های ییلاق و قشلاق، او به ایل بازمی گردد. نویسنده بعد از توصیف آلاچیق ها، جاجیم ها و گلیم ها و ساختار سیاه چادر ایل به بیان آیینی می پردازد که بر اساس آن « نوعروسان قبل از ترک خانه ی پدر، پیرامون آتش طواف می کردند و خاکش را می بوسیدند. آتشی که سوگندش نگهدار پیوندها و پیمان ها بود» (بهمن بیگی، 1368، ص21). آتش در میان عشایر از جایگاه ویژه ای برخوردار است و به اعتقاد نویسنده عزیزترین بخش چادر تلقی می شود. فصل دوم: آل. این فصل از کتاب به داستان زندگی زنی از ایل ممسنی اختصاص دارد که بعد از چهارده سال ازدواج و داشتن هفت دختر پی درپی، در انتظار به دنیا آوردن فرزند هشتم بود. اما در ایل تنها فرزند پسر می توانست اجاق خانه را روشن کند. در این بخش از کتاب، نویسنده به مناسکی اشاره می کند که زنان برای داشتن فرزند پسر به اجرای آن می پرداختند؛ مناسکی مانند دعاگرفتن، بوسیدن اجاق، نذر بره و کَهره (بزغاله)، درخواست کمک از شیخ و درویش و چاووش، زیارت امام زاده های گرمسیری، سردسیری و ...، رفتن به قدم گاه ها، دخیل بستن به درخت های نظر کرده، آویختن چارقد به ضریح ها. در بخش دیگری در همین فصل نویسنده به وجود شیاطین و اجنه و به خصوص آل در باورها و اعتقادات افراد ایل اشاره می کند و راه مبارزه با آل را با استفاده از آهن و رنگ سیاه این گونه توصیف می کند:« شمشیر زنگ زده ای را که نوک برگشته داشت بر بالین زلیخا نهادند. مچ دست، قوزک پا و بازوانش را با بند سیاه بافته از یال اسب بستند، از زنجیری چند حلقه گسستند و در کف دستش گذاشتند. بر بسترش پارچه ی سیاهی کشیدند، بدنش را چند بار از روی دیگ دود زده ی سیاهی گذراندند. با نیل و باروت و زغال بر اعضای پیکرش خطوط سیاه کشیدند. یک لنگه ملکی را به زغال آلوده ، از طناب چادر آویختند. اسب کد خدای قبیله را در چند قدمی زلیخا به چادر بستند تا شیهه بکشد. ده ها جوالدوز بر سقف و اضلاع چادر و جوالدوز دیگری بر زلف زلیخا فرو کردند.» ( همان ،صفحه ی 31) فصل چهارم: ایمور. در بخشی از این فصل نویسنده بعد از اشاره به نیاز شدید زندگی عشایری به باران و آب، به بیان مناسک باران آوری در زمان خشک سالی می پردازد؛ به این ترتیب که فردی را آراسته و بر گلاهش دو شاخ قرار می دادند و بر گونه هایش با پشم سفید، ریشی دراز می آویختند. بر کمرش هاون برنج کوبی بسته و بر سر و صورتش آرد گندم می پاشیدند و به او لقب "کوسه گلین" می دادند. این فرد به همراه عده ای، شبانه با فریاد " کوسه گلینم، باد آورده ام، باران آورده ام، کوسه گلینم، با شاخ زرینم.باد آورده ام، باران آورده ام" به تک تک چادرهای ایل می رفتند. چادرنشینان به او سوغات می دادند و برای باریدن باران دعا می کردند و پس از بارش باران به رقص و پایکوبی می پرداختند. در همین فصل نویسنده به این نکته اشاره می کند که شغل بعضی از افراد ایل، دعانویسی، فال گیری، چاووشی و درویشی بود. در مسیر کوچ ایل تک درخت هایی دیده می شد که بیماران و گرفتاران به امید شفا یافتن از تنه ی آن پارچه های رنگارنگ می آویختند. به اعتقاد مردم ایل ستاره ی شب بیست و یکم، ستاره ای بود که مسافران و کوچندگان گستاخ را به سختی کیفر می داد و زمانی که خشم و التهابش به اوج می رسید، خانه ها را ویران و خانواده ها را بر باد می داد. برای مقابله با این ستاره در هر طایفه، یک یا دو پیر خردمند وجود داشت که افراد برای مسافرت با آنها مشورت می کردند. گاهی نیز با تفنگ آسمان را به گلوله می بستند. زنان ایل برای مقابله با چشم زخم و محافظت از فرزندان خود، از افراد صاحب کرامت دعای نظر، تعویذ، طلسم و چشمارو می گرفتند و از سر و گردن کودکان و نوجوانان می آویختند. در ادامه ی فصل نویسنده اشاره می کند که برای مقابله با آل، افراد ایل به مردانی به نام " اودوم" روی می آوردند. این افراد قدرت تسخیر اجنه را داشتند و توانسته بودند در مبارزه با اجنه دسته ای از موی او را ببرند و در نزد خود نگه دارند و مایه ی نجات زن زائو شوند. برای مراقبت و سلامت نوزاد پسر، روش های نمادین زنان ایل استفاده از زهره ی کلاغ برای زبان آور شدن طفل، آویختن لنگه ملکی کهنه از طناب چادر اقامت گاه برای جلوگیری از چشم زخم، خیساندن پوست خشک شده ی دهان گرگ و گذراندن کودک از میان آن را در برمی گرفت. استفاده از زاج سیاه، دیگ دودزده ی سیاه، پیازی که جوال دوز در آن فرو رفته از جمله روش های موثر در نگهداری از نوزاد پسر بود. در ادامه نویسنده اشاره می کند « شب ها در پیاله ی آبی، قطعه ای آهن و یک عدد قاب گوسفند می انداختند و یک مشت جو در آن می ریختند و بالای سر طفل می گذاشتند. جگر حیوانی را بر پشت طفل می زدند و عصاره ی آن را با چاشنی زعفران و زیره ی سبز به بچه می خوراندند. پنجه ی عقاب، چنگ پلنگ، سکه ای قدیمی، تخم سنگ پشت و چشم خشکیده ی حیوان قربانی را بر رشته ای بافته از پشم شتر بر گردن طفل می آویختند»( همان، صفحه ی 70) فصل پنجم: مرگ مهتر خانه. در ابتدای این فصل نویسنده بعد از توصیف زندگی دشوار تیره ی "مهتر خانه" به دلیل از بین رفتن مراتع و تبدیل شدن آنها به زمین های کشاورزی ، شهرت این تیره را به سوارکاری، مسابقه، قیقاج، تاخت و تاز و داشتن اسب هایی با نژاد کمیاب و مشهور می داند. اسب هایی با یال های بلند، خال سفید و کوچک پیشانی به نام " قشقه" که نشانه ی نیک بختی و فر و شکوه قشقایی بود. فصل ششم: شیرویه. در این فصل نویسنده ی کتاب به تفصیل به بیان طبقات اجتماعی ایل می پردازد؛ خان ها، کلانتران، کدخدایان، مردم عادی و چنگی ها. چنگی ها پایین ترین طبقه ی ایل بودند و مرثیه خوانان ، رامشگران، دندان پزشکان و .... را در بر می گرفتند. افراد همین طبقه در پایان جشن عروسی، عروس ها و دامادها را شست و شو می دادند و به جای دست مزد، لباس های پیشین آنها را هدیه می گرفتند. در ادامه نویسنده ی کتاب در توضیح وظایف این طبقه به بخشی از مراسم عروسی اشاره می کند: « عروس ها قبل از عظیمت به حجله، دور آتش می چرخیدند، نان خانواده را به کمر بسته و برای بوسیدن اجاق پدر سر خم می کردند و به سجده می افتادند» (همان، ص 94) افراد ایل به هنگام عروسی، آتش برپا می کردند و برای روشن نگه داشتن آن در طول چند شبانه روز، مهمانان به عنوان سوغات هیزم می آوردند و بر سر هر بار هیزم پرچم رنگین برمی افراشتند. فصل دهم: قلی. در این فصل نویسنده به بخشی از مراسم مربوط به عزاداری ومرگ افراد در ایل قشقایی اشاره می کند. به دلیل مرگ یکی از خان های بزرگ به نام علیبرزخان، مجلس ترحیم و عزای رسمی برگزار شد و علاوه بر انسان ها، حیوانات را نیز در این مراسم شرکت دادند، اسب ها را سیاه پوش کردند و حیوانات نر و ماده را از هم دور نگه داشتند تا سر و صدا کنند. فصل یازدهم:کرزاکنون( جشن تولد نوزاد پسر). نویسنده ی کتاب این فصل را با توصیف مراسم مربوط به جشن تولد فرزند پسر خان بزرگ ایل آغاز می کند؛ مسابقات ورزشی مانند اسب دوانی، تیراندازی، سنگ اندازی، کشتی، دو و پرش؛ نواختن موسیقی، آواز و رقص زنان، رقص چوب در میان مردان، داستان سرایی. فصل شانزدم: گاو زرد. در بخشی از این فصل، نویسنده مراسم استقبال یکی از طوایف ایل قشقایی از استاندار شیراز،مدیر کل ها و ژنرال هایش را نشان می دهد. شلیک تفنگ، نواختن کرنا و نقاره، رقص، قربانی کردن قوچ، خواندن سرود های میهنی و هلهله بخش هایی از این مراسم بود. منبع:http://anthropology.ir/node/8193

سوء استفاده از نام قشقایی

در گذشته نام قشقایی نماد بزرگترین ایل عشایری ایران بود.صداقت وسادگی وشجاعت وعلاقه به اهل بیت از خصوصیات بارز این مرمان بوده وهست.گاهی عده ای با سوءاستفاده ازاین نام  بر سر در مغازه یا فروشگاه از نام قشقایی به نان ونوا می رسند بدون در نظر گرفتن خصوصیاتی که اشاره شد.چه قدر خوب است گاهی آبروی یک قوم فدای منافع شخصی خود نکنیم.

تدریس گویش های محلی(پیشنهاد توسط مهــــرزاد قشقایی شنبه یکم خرداد 1389ساعت 8:53  )

دوستان من مطلبی در سال قبل در این وبلاگ منتشر کردم با عنوان درد دل های یک قشقایی.در پایان این نوشته پیشنهادی داده بودم با این مضمون که امیدوارم زبان ها وگویش های مختلف ایران زمین در مدارس تدریس شوند.امروز که در اینترنت چرخ می زدم متوجه شدم که یکی از نمایندگان محترم مجلس نیز این پیشنهاد را داده اند.ضمن اینکه هر دوم طلب را در اینجا می گزارم از شما دوستان انتظار دارم با حمایت  ولینک دادن به این پیشنهاد قدمی کوچک در حمایت از هویت و فرهنگ اصیلمان برداریم.


اولین روزی که یکی ازدوستان همکلاسی من که فارس زبان  بودومن رابایک کلمه توهین آمیزموردخطاب قرارداد را هیچ گاه فراموش نمی کنم.واقعیت مطلب من تاآن زمان این  نوع کلمه ها رانشنیده بودم.روستای ماشامل ۶۰الی ۷۰خانوارمی شدکه همه  قشقایی وترک زبان و از  تیره علی کردی بود.مابچه هادر دوران ابتدایی درمدرسه  روستایمان درس می خواندیم  وطبیعتاهیچ گاه دردعواهای بچگی  صحبتی را   راجع به این موضوع که    توترکی و من فارس  و     خداراشکر   که نشدیم ترک  وترک فلان و.......نداشتیم .پس اولین روزاین مطلب را در دعوای بین من ویک دوست فارس که به خاطریک دعوای فامیلی ازروستایشان دراطراف قلات شیرازمتواری شده وبه خاطرخوشنامی طایفه ما به روستای  ماپناهنده شده بودندشنیدم.آن روز  بادعواوبرخوردشدید وقهرمن بادوست مذکورگذشت تااینکه  دردبیرستان که آمارهمکلاسی های فارس زبانمان  بالارفت این موضوع حادترشد.درساعات استراحت درخوابگاه جوک گویی دوستان گل می کرد وماهم اوایل واکنشی مثل نخندیدن و عصبانیت ازخودبروزمی دادیم..تااینکه  این جوک هاعاملی برای تمسخروتحقیر من وبقیه دوستان ترک زبان تبدیل شد.ناراحتی وانزوای ما  به گوش ناظم مدرسه رسید واو به حساب خودش  پیشنهادی هوشمندانه برای حل این موضوع داد. داد.اوبه بچه هاگفت ازاین به بعد در جک هایتان  نگویید یک ترک .بگویید یک ترک کافریایک ترک خارجی.اوبه این مطلب فکرنمی کرد که مسئله ماتفاوت زبان است نه خارجی وداخلی بودن یاکافرومسلمان بودن.گوشه گیری ازجمع دوستان در ما  ترک زبان ها وعلی الخصوص من به وفور تقویت می شد.علی رغم اینکه درقران مجید تفاوت زبان ورنگ پوست ازسوی خداوند مهرودوستی به سبب شناخته شدن انسانها ونمایش قدرت خداوندی بیان شده دربین بعضی از ماایرانی ها به عاملی برای تحقیروتمسخرتبدیل شده است..روزبه روزبزرگ ترمی شدم وبه سبب برخوردبااجتماع این تمسخروتحقیر دربعضی جاهاتاهنوز هم ادامه دارد.الان هم که وقتی دریک جمع فارس زبان  به یک دوست ترک زبان برخورد می کنم ومی خواهم بااوصحبت کنم بقیه  درخواست می کنند که کانال دوصحبت نکنیم .دراین مواقع فکرمی کنند که مادرتدارک یک حمله برعلیه سایردوستان هستیم و یا داریم بدی آنهارامی گوییم. واقعیت مطلب هم زبانی بسیارشیرین ولذت بخش است وتااین دوستان به غربت وهم صحبتی باهم زبانشان  برخورد نکنند لذت هم زبانی رامتوجه نمی شوند.درحالیکه اگر جمع این دوستان دو انگلیسی زبان باهم به انگلیسی صحبت کنند آن رابه حساب باکلاسی وتمدن می گزارندوچنان مشتاقانه به لب های انان خیره می شوند که انگارتشنه کویرگشته دست بسته به کوزه آب.ذکراین خاطره ومعضل ازسوی من  ناشی ازمنش ناسیونالسی یاپان ترکی واین  قبیل اصطلاحات که امروزه  مدشده وبه پتکی برای کوبیدن برسر آنهایی که دغدغه فرهنگ های مختلف ایران رادارند  نیست .این معضل مختص ماترم زبان هانیست. برای دوستان کردبلوچ ولرو.....نیزوجوددارد.ذکراین مطلب بدنیست که آمارترک زبان هادرایران بسیاربالاست وبرای ما این معضلات شدیدتراحساس می شود.گرچه عده ای ازآنهازبان نیستند ولهجه فارسی محسوب می شوند.من به زبان های مختلف وفرهنگ های گوناگون ایرانی به مثابه قطعات یک پازل نگاه می کنم که ایران عزیزرامی سازند.قطعاازبین رفتن این زبانهاوفرهنگ هاسبب تقویت بی هویتی دراین جوامع ودردرازمدت آسیب دیدن فرهنگ ایرانی می شود.چکیده این درددل من یک پیشنهاداست که ازصمیم قلب آرزو می کنم به گوش وزیرآموزش وپرورش برسد یااگرروزی دوستی که دستی درسیاست وفرهنگ دارداین مطلب راخواندبه این پیشنهادعمیقافکرکند.پیشنهاداین است .همان طوری که تدریس زبان انگلیسی که اذعان دارم زبان بین المللی است ونیازاست کودکانمان بیاموزندتبدیل به یک فرهنگ شده  وفرستادن بچه هاازسنین پایین به کلاسهای زبان (ظاهرااینجوری جاافتاده که زبان فقط انگلیسی است)تبدیل به یک دغدغه شده که این دغدغه درآموزش قران وتربیت دینی هم  مشاهده نمی شود.برنامه ریزی برای آموزش زبان های ترکی وعربی (که درایران تکلم می شود)وکردی وبلوچی و.....صورت پذیرد.تابچه هاهم بافرهنگ سایرنقاطکشورآشناشوند وهم وقتی دودوست ترک یاکرد باهم صحبت می کنند احساس تنفردرانهاتقویت نشود.دراینده سعی می کنم راجع به این موضوع بیشترصحبت کنم.

+ نوشته شده در شنبه یکم خرداد 1389ساعت 8:53 توسط مهــــرزاد قشقایی



نماینده مجلس: گویش های مختلف در مدرسه تدریس شوند



نماینده مردم خمینی‌شهر با تأکید بر ضرورت احیا و تعامل خرده‌فرهنگ‌ها در کشور، آن را مؤلفه مهمی برای وحدت ملی خواند و گفت: دشمن می‌خواهد بر شکاف میان اقوام سرمایه‌گذاری و از آن بهره‌برداری کند.

به گزارش خانه ملت "سیدمحمد جواد ابطحی" گفت: ما در کشور حدود هفتاد خرده‌فرهنگ داریم که باید به آنها بیشتر توجه شود، زیرا تاکید بر آن و تعامل با فرهنگ‌های دیگر، عامل و مولفه مهمی برای تقویت وحدت ملی و همدلی در جامعه است.

نماینده مردم خمینی‌شهر در مجلس شورای اسلامی افزود: من حتی به وزیر آموزش و پرورش پیشنهاد داده‌ام که از دوره راهنمایی، دو ساعت برای دانش‌آموزان برای تدریس و آشنایی با لهجه‌ها و گویش‌های مختلف موجود در کشور قرار داده شود تا مردم شهرستان‌های مختلف نیز بتوانند با فرهنگ هم آشنا شوند و بهتر با یکدیگر ارتباط برقرار کنند.

وی در باره خرده‌فرهنگ‌های موجود در استان اصفهان گفت: استان اصفهان با توجه به پیشینه تاریخی که داشته، شاهد مهاجرت اقوام مختلفی از جمله لرها، ترک‌ها، گرجی‌ها و عرب‌ها قرار گرفته است و ما شاهد بروز و ظهور خرده‌فرهنگ‌های متنوعی در این استان بوده‌ایم؛ اما این که برنامه‌ریزی مدونی برای ثبت و ضبط آنها وجود داشته باشد و با یکدیگر در تعامل باشند، دیده نمی‌شود.

ابطحی ادامه داد: البته در دو، سه سال گذشته شاهد بودیم که استاندار اصفهان توجه بیشتری را به این مقوله مبذول کرده است و در همکاری با سازمان میراث فرهنگی و گردشگری سعی کرده‌اند با برنامه‌ریزی مشخص، در مناسبت‌های مختلف مثل جشن نوروز، عید پاک ارامنه جلفا و یا جشن سده، در معرفی خرده فرهنگ‌های این استان و شناسایی آن به دیگر فرهنگ‌ها گام بردارند.

ضرورت برنامه‌ریزی درازمدت برای شناسایی خرده فرهنگ‌ها

وی با تأکید بر این که تلاش برای شناسایی خرده‌فرهنگ‌ها به برنامه‌ریزی طولانی مدت نیاز دارد، اظهار کرد: اندیشمندان این حوزه باید تلاش بیشتری کنند و همچنین صداوسیمای استانی و نیز چاپ و نشر آثار متعلق به معرفی و شناسایی آداب و رسوم در فرهنگ‌های مختلف می‌تواند در این راستا موثر باشد.

عضو کمیسیون شوراها و امور داخلی با بیان این که با توجه به اهمیت و جایگاه خرده‌فرهنگ‌ها، اقدام مهمی در این حوزه صورت نگرفته است، گفت: هدف از تکیه و تاکید بر عناصر و مولفه‌های خرده‌فرهنگ‌ها و تعامل با فرهنگ‌های دیگر، استفاده هر چه بیشتر و بهتر از عامل وحدت ملی است که ما شدیدا به آن محتاجیم و دشمن می‌خواهد بر روی آن سرمایه‌گذاری کند و با ایجاد شکاف میان اقوام مختلف در کشور، از آن بهره‌برداری کند.

منبع:عصرایران

سريالهای محلي عامل تقويت وحدت ملي

مطلب زیر را اذ سایت تابناک برداشتم.امیدوارم مسولین محترم سازمان صداوسیمای فارس به این نکته توجه کنند که استان فارس درحقیقت ایران کوچک است.و زبان ها ولهجه های مختلف از عشایر دراین استان وجود دارند.


رئيس كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس گفت: پخش سريال ها و فيلم ها از رسانه ملي با لهجه‌هاي محلي تقويت كننده وحدت و انسجام ملي است.


به گزارش جام جم آنلاين،  دكتر علاءالدين بروجردي نماينده بروجرد در مجلس شوراي اسلامي در خصوص پخش سريال ها و فيلم هايي با گويش ها و لهجه هاي محلي از رسانه ملي افزود:در جمهوري اسلامي ايران با وجود اينكه زبان ملي و رسمي فارسي است اما استفاده از گويش هاي متعدد و لهجه هاي فراوان به عنوان يك ظرفيت در ساخت توليد و پخش مجموعه هاي تلويزيوني بسيار مفيد و موجب تقويت وحدت ، انسجام ملي و معرفي قوميت هاي مختلف است.

وي گفت: راه اندازي شبكه هاي استاني با هدف گسترش و معرفي آداب و رسوم قوميت هاي مختلف صورت گرفته و توليد، ساخت و پخش مجموعه هايي با لهجه هاي محلي در شبكه هاي استاني و ملي علاوه بر اينكه رضايت مخاطبان و مردم را به دنبال داشته موجبات معرفي فرهنگ ها، قوميت ها و نيز آداب و رسوم اقشار مختلف مردم را هم در پي داشته است.

بروجردي به پخش سريال قناعت با لهجه بروجردي از شبكه استاني افلاك اشاره كرد و ضمن اينكه خواستار پخش اين سريال از شبكه هاي ملي شد، افزود: پخش مجموعه هايي از اين نوع، نمادي از واقعيت و سياست موجود در كشور و رسانه ملي است كه در كنار توجه به زبان فارسي به عنوان فصل مشترك همه ما ايرانيان استفاده از گويش ها محلي به عنوان تقويت كننده فرهنگ ملي و كمك كننده به اصل انسجام ملي است كه مورد تاكيد مقام معظم رهبري هم مي باشد در دستور كار خود قرار داده است.

دكتر كاييدي نماينده مردم پلدختر در مجلس شوراي اسلامي و عضو كميسيون بهداشت مجلس نيز با تاييد و دفاع از پخش سريال هايي با لهجه ها و گويش هاي محلي گفت: توليد و پخش مجموعه هايي از اين دست توهين به هيچ قوميت و يا گروه خاصي تلقي نمي شود بلكه به خاطر تقويت وحدت و انسجام و نيز معرفي فرهنگ و تمدن ايران زمين امري ضروري است.

وي با قدرداني از رسانه ملي در پخش مجموعه هايي با لهجه هاي محلي گفت: صداوسيما تاكنون با لهجه هاي بيشتر مردم استان ها سريال و فيلم توليد و از شبكه هاي سراسري پخش كرده و ضرورت دارد اينكار استمرار يابد.

منبع:تابناک