شاید یکی از موضوعات مهم برای ما قشقاییها این مساله باشد که چرا باوجود جمعیت زیادی که داریم ولی متاسفانه شهر یا استانی به نام ما وجود ندارد.این مطلب در اشعار مهندس کاویانی نیز نمود دارد.علت اصلی این موضوع این است که چون ما  در گذشته مردمی کوچنده بوده ایم .ساکن شدن در یک مکان خاص برای پداران ومادرانمان به منزله زندانی شدن واز دست رفتن زندگی  وبه تبع آن از دست دادن دشت های سرسبز ومکانهای جالب وبکر کوهها تلقی می شده است.علت جالب دیگر به عدم آینده نگری افرادی بر می گردد که گسترش شهرنشینی  را  کم اهمیت می پنداشتند و حضور و سبک زندگی شهری را مختص خودشان می دانستند.البته این موضوع در مورد تحصیلات عالیه هم صدق می کرد.این افراد که به نوعی در سرنوشت مردم ایل تاثیر گذار هم بودند فقط به افزایش قدرت وافزایش تحصیلات فرزندان خود و افزایش ییلاق وقشلاق می اندیشیدند.باز خدا پدر مرحوم بهمن بیگی را بیامرزد.که قدم های بزرگی برای باسواد کردن برای عشایر ایران و به ویژه قشقایی ها برداشت.ضرب المثلی  وجود دارد که می گوید آن زمان که می توانستم نمی دانستم.حالا که می دانم نمی توانم.قشقاییها دراکثر نقاط ایران پراکنده شده اند وباید با افتخار نام شهر واستان خود را ایران بدانند.